تبليغاتX
بوی باران
حرف دل
 
 
 

 

این متن رو تقدیم میکنم به دوستانی که به هر علتی ناراحتیی دارن و آرامش خودشون رو از دست دادند. امیدوارم کمکی بهشون بشه.  گزیده‌های خیلی کوتاهی از کتاب "تکنولوژی فکر" نوشته دکتر علیرضا آزمندیان که یکی از لیدر های بزرگ من هست .

 

 

در وجود هر کس، دو ضمیر وجود داره:

 

1- ضمیر خودآگاه یا Conscious Mind: همون ضمیری که در موردش از کلمه "من" استفاده میکنیم، این ضمیر مسئول تمام کارهای ارادی، تجزیه تحلیل‌ها و تصمیم گیریهاست.

 

2- ضمیر ناخودآگاه یا Subconscious Mind: مسئول انجام امور غیر ارادی مثل تنفس، ضربان قلب و هزاران واکنش شیمیایی که هر لحظه در سلولهای بدن انجام میشه و و و ... هست. همچنین مسئول تعیین نظام باورها، روحیه و شخصیت. ضمیری بسیار قدرتمند و حساس که خیلی‌ها توجهی به اون ندارن و از امکاناتش استفاده نمیکنند. اگه ضمیر ناخودآگاه رو بشناسیم و با اون درست رفتار کنیم، میتونیم خیلی از ناراحتی‌هامون رو از بین ببریم.

 

ضمیر ناخودآگاه دارای شش‌تا ورودی هست شامل حواس پنجگانه و فکر، که بعد از دریافت اطلاعات مورد نیاز از این شش‌تا کانال، اونها رو مثل کامپیوتر پردازش میکنه و روحیه ما رو شکل میده، یا باوری در مجموعه باورهای ما میسازه، یا حتا در خارج از بدن، در دنیای بیرون کاری انجام میده. ضمیر ناخودآگاه درست مثل کامپیوتر قابلیت برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی داره. با یرنامه‌نویسی بهتر، میشه خروجی بهتری به دست آورد. خروجی در اینجا، روحیه، آرامش و زندگی هست.

 نمونه‌هایی ازقدرت ضمیر ناخودآگاه:

 

. ضمیر ناخودآگاه ما میتونه با ضمیر ناخودآگاه دیگران تماس بگیره، و بین ما  و دیگران از راه دور ارتباط برقرار کنه (تله پاتی).

. چون ضمیر ناخودآگاه کنترل اعضا و امور غیر ارادی بدن رو در اختیار داره، میتونه سلامتی انسان رو هم در اختیار خودش بگیره. دانشمندان معتقدند مقدار زیادی از تاثیر داروها بر بدن، اثرات تلقینی حاصل از مصرف داروهاست که به ضمیر ناخودآگاه مربوط میشه.

. ضمیر ناخودآگاه در دنیای بیرون از بدن هم می‌تونه کارهایی انجام بده و تغییراتی را باعث بشه.

. منبعی وجود داره به نام "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" که تمام اطلاعات جهان هستی در اون هست. ضمیر ناخودآگاه  میتونه با اتصال به این منبع، پاسخ بسیاری از معماها و مسایل را پیدا کنه.

 

چگونه میتوان ضمیر ناخودآگاه را به مسیر درستی هدایت کرد؟

مهمترین موضوع اینه که ضمیر ناخودآگاه، متناسب با هر سیگنالی که در هر لحظه دریافت می‌کنه، باور و روحیه‌ای میسازه و یا سیستمی را در بدن انسان و یا بیرون از بدن در دنیای خارج کنترل می‌کنه. بنابراین در تمام لحظه‌ها باید مراقب باشیم که ضمیر ناخودآگاه فقط سیگنالهای خوب رو از طریق حواس پنجگانه و فکر ما دریافت ‌کنه. چند نمونه عبارتند از:

 

 

استفاده نکردن از کلمه و جمله‌های منفی مثل:

 

خاک بر سرم، مرده‌شور، من بدشانسم، من بدبختم، خنگم، کی میشه بمیرم راحت بشم، نمیتونم، نمیشه، دنیا چقدر بده، دنیا اومدم که فقط عذاب بکشم، من همیشه مریضم، هیچکی منو دوست نداره، من بدم،  ...

 

اعم از اینکه این حرفها رو به خودمون بزنیم یا به دیگران، هر کدومش یه سیگنال منفی و مخرب به ضمیر ناخودآگاه میده. مثلن وقتی کسی میگه: "من بدشانسم"، ضمیر ناخودآگاهش این سیگنال رو میگیره و به شکل یه باور در نظام باورهای اون نفر درمیاره و ضمن اثر منفی در روحیه و شخصیتش، در دنیای بیرون هم در همین راستا عمل میکنه، یعنی در راستای بدشانسی اون طرف، و دیگه برای خوشبختیش تلاشی نمیکنه، چون خود اون نفر به ضمیر ناخودگآهش باور داده که بدشانسه.

 

 

 

 

 

استفاده از کلمه‌ها و جمله‌های مثبت مثل:

 

زیبا، آرام، آرامش، عشق، دوست داشتن، پیروزی، خوشبختی، شادی، میتونم، توانا هستم، خوبم، سالمم،  ...

 

تا جاییکه میتونیم در فکر یا گفتار از کلمه‌ها یا جمله‌هایی که این واژه‌ها رو دارن باید استفاده کنیم. اینها سیگنالهای مثبت، سازنده و قدرتمندی به ضمیر ناخودآگاه میفرستن و ضمیر ناخودآگاه عین همون رو در زندگی بوجود میاره. مثلن وقتی میگیم: "من چقدر خوشبختم، چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟" اولن، ضمیر ما باور میکنه که ما خوشبختیم و این موضوع رو در نظام باورهای ما قرار میده و بر همین اساس هم شروع به ساختن روحیه و شخصیت خوب برای ما میکنه. دومن: چون پرسیدیم که "چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟"، ضمیر ناخودآگاه در "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" شروع به گشتن میکنه تا راه خوشبختر شدن رو پیدا و به ما الهام کنه، یا اونو در مسیر ما قرار بده.

ما باید تعدادی جمله زیبا و آرامش‌بخش که بهمون بیشتر اثر دارن بسازیم و در هر فرصتی اونها رو برای خودمون تکرار کنیم. مثل:

خدای مهربون منو دوست داره و در همه امور زندگی به من کمک میکنه.

من همیشه منتظر اتفاقهای خوب تو زندگیم هستم.

همیشه از وجود و چهره من شادی، انرژی و عشق ساطع میشه.  

من تا آخر عمر به سلامت زندگی میکنم.

من در کمال آرامش زندگی میکنم و همیشه روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دار

   

مکنه شما جمله‌هایی بگین که اثر قویتری بهتون داشته باشه.

 

هیچوقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم.

البته این مورد با پذیرفتن اشتباه و سعی در اصلاح اون فرق میکنه؛ سرزنش و محکوم کردن مداوم خود به خاطر عمل اشتباهی در گذشته، ضمن اثر منفی در روحیه، به ضمیر ناخودآگاه هم سیگنال بد میفرسته.

 

استفاده از قدرت تمرکز یا Power of focus:

تمرکز روی موضوعهای خوب، روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد میکنه؛ و تمرکز روی خاطرات تلخ یا موضوعهای ناراحت کننده، یاس و افسردگی میاره. از این خاصیت در برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده میشه.

 

اگه برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خودمون رو متوجه سوژه‌های زیبا کنیم، به مرور زمان عادت میکنیم که همیشه به زیباییهای زندگی فکر کنیم و تبدیل به انسان مثبتی میشیم که آرامش و نشاط درونی داره. دیدن نیمه پر یا خالی لیوان، تا حدود زیادی عادتیه، فقط کافیه چند وقتی مثبت‌بینی رو به زور هم که شده انجام بدیم، تا بعد از مدتی، دیدن نیمه پر لیوان به شکل عادت دربیاد. بنابراین ضمن توجه به موضوع‌های خوشایند، سعی کنیم برای تمام اتفاقها یه تفسیر مثبت پیدا کنیم.

 

بحث ضمیر ناخودآگاه خیلی مفصل‌تر از این ذره متنه، و برای برنامه‌نویسی خوب اون، باید کتابهاش رو چند بار بخونین. اگه گیرنده ماهواره دارین میتونین بعضی غروبها صحبتهای دکتر آزمندیان رو در شبکه "مهاجر" ببینید.

 فکر کنم کافی باشه فلأ چون زیاد که به این مانیتور قدیمی نگاه میکنم چشمام درد میگیره  امیدوارم که بتونه کمکتون کنه این مطالب   دوستان من ۴     ۵  روزی نیستم

دارم میرم اصفهان ببخشید اگه این چند روز نمیام پیشتون

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:8  توسط BehnaM | 
 

 

سلام به همه دوستان گلم و شرمنده از این که مدتی نبودم که پاسخگوی

حرفهای زیبا و  همدردی هایتان باشم فقط می تونم بگم که 

 شرمنده...ان شاا....که جبران کنم ....

کاش می شد زمان را به عقب برگرداند ...خدایا نمی دانم که با چه زبان تو را خوانم ..

صدایم را میشنوی .....آیا بر درد من  مرهمی هم خواهد بود ...پس چرا من را به

آرامش نمی رسانی ...خدایا من بارها شنیده ام که انسان ها فراموشکارند .

و زود رنج ها را بدست فراموشکاری می سپارند ..پس چرا من ...

هیچ چیز را فراموش نمی کنم ...

 The image “http://i32.tinypic.com/20qmiv9.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 21:29  توسط BehnaM | 
                               کی دوران دبستانشو یادشه یادشه؟

بابا آب داد
بابا نان داد
من آب می خواهم
نان می خواهم
معلممان می گوید بابا نان دارد
اما بابای من خسته است
انگار دیگر بابا نان ندارد

آب هم که نمی بارد
بابا تشنه است
بابا نان ميـخواهد
بابا اینها را به ما نمی گوید
بابا براي نان دادن به من جان ميکند
بابا به زور هم كه شده به من نان ميدهد
ولی معلممان می گفت بابا نان دارد
من نان ميخواهم
آب مي خواهم
به من آموخته اند که
بابا آب داد . بابا نان داد
پس من از بابا آب مي خواهم . نان مي خواهم
بابا تا هميشه آب و نان مي دهد
من هم تا ابد آب و نان مي خواهم
بابای من چقدر خوب است
اما من خیلی بدم
یادم است بابا یک بار به من گفت: حيف از نان!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:55  توسط BehnaM | 
 دیروز آمدم از محرم بنویسم اما نشد. بقول برخی ها حسش نبود.

این رو یه جا دیدم خوشم امد  گفتم بزارم شما هم بخونید

بوی محرمش می یاد خیمه و پرچمش می یاد

فرشته از تو اسمون برای ماتمش می یاد

رقیه دخترش می یاد صدای مادرش می یاد

تشنگی با لبش می یاد حسین با زینبش می یاد

شاهزاده ایی جون می یاد عباس پهلون می یاد

یی طفل زیبایی می یاد صدای لالایی می یاد

مسافرای کربلا دارن میرن به مهمونی

دلو بزن به قافله اگه میخوایی جا نمیونی

ودار چراغو و پرچمو، اسبابای محرمو

بگیر رو دوشت المو دیونه کن یی عالمو

توی صف زنجیر زنا آقا تماشات میکنه

اگه یی قطره عاشقی وصل به دریات میکنه آقا تماشات میکنه

کنار هر سقا خونه به تشنه ها آب بنوشون

بچه های کوچولو رو لباس سقا بپوشون

 

              
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:12  توسط BehnaM | 
 

سلام و درودهمیشگی به همه دوستان خوبم ..بعد از یه مدتی برگشتم

باور کنید خیلی دلم براتون تنگ شده بود ..از همه تون ممنونم که این کلبه خرابه

من رو فراموش نکردین ..راستش خیلی حرف برا گفتن دارم ..فصل عشق و خزان دلم رو

که برام فصل خاطره آمیزی هست ..فصل مرگ عشقم و ناکامیها..رسیدن فصل زیبایی ها ....

ولی به هر زیباست ...اولین روزی که رسیدم بندر با یه طوفان شدید

شروع شد و خورد شدن درختها..به هر حال زمستان به من این جوری خوشامد گفت(آخه اینجا تازه داره سرد میشه)

بعدش یه بارون زیبا و دل انگیز که جاتون خالی دو سه ساعتی پیاده روی کردن حالم سر جاش اومد ...

انگار باز دارم زیادی حرف می زنم ...فقط خواستم یه احوال پرسی کوچولو بکنم

 که این قدر طولانی شد...بر می گردم ...دوستتون دارم به اندازه تنهایی هام ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 16:51  توسط BehnaM | 

با سلام و  درود همیشگی به دوستان عزیزم که همیشه من رو تنها نزاشتن

از این که هیچ وقت نتونستم براتون یار خوبی باشم شرمنده روی گل همتون

هستم و اگه به دلایلی نتونستم از شرمندگیتون در بیام صمیمانه عذر خواهی می کنم .

راستش غرض از مزاحمت من  تا یک مدتی نیستم ....فقط خواستم بگم که یه وقت از من دلگیر نشین البته توی این کلبه خرابه چیزی برای دیدن وجود نداره که کسی بهش دلخوش باشه

به هر حال گفتم که اگه من نیومدم بهتون سر بزنم ...نگین مرام نداره ...فدای روی گل همتون

لطفا دعام کنید ....اگه که برگشتم که  بازم مزاحمتون میشم اگه که نه از دستم راحت میشین

همه تون رو به ایزد پاکیها می سپارم ....

 دوستتون دارم به اندازه تنهایی هام ...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:14  توسط BehnaM | 
 

نمیدونم چی بگم از کجا بگم اصلا برای چی باگد بگم فقط میدونم میخواب مثل همیشه یه سری چرت و پرت سر هم کنم و به این کامپیوتر بدبخت بدم تا بذار اینجا.

دیشب یه بنده خدایی خودکشی کرد نمیدونم کارش درست بوده یا غلط .

به نظز من خودکشی انواع مختلفی داره یکی براش مشکل پیش میاد خودکشی میکنه ولی یکی میبینه که دیگه تو این دنیا کاری نداره جایی نداره به نظر من اگه این آدم خودکشی کنه هیچ ایرادی نداره اون بنده خدا هم که میگم به نظر خودش دیگه جایی تو این دنیا نداشت به خاطر همین رفت که حد اقل یکی برای عذاب دادنش هم که شده وقتش رو صرف اون کنه .

میدونید از وقتی که این جریان رو فهمیدم خیلی دلم گرفت به خیلی فکر کردم تا به این نتیجه ها که گفتم رسیدم به خودم فکر کردم دیدم که هنوز یه دلیل قانع کننده دارم که زنگی کنم دیدم دلم طاقت نمیاره رفتم دانشگاهش تا با چشمای خودم یه بار دیگه از نزدیک ببینمش نمیدونم چرا بعد از دو سال و خورده ای وقتی میبینمش یه دفه دلم میریزه وقتی دیدمش جلو  نرفتم از دور فقط نگاه کردم احساس غرور میکردم . داشتم تنها دلیلم رو برای زندگی تو این دنیا میدیدم دلم میخواست داد بزنم نمیدونم چرا .

یه ذره خیالم راحت شد من هنوز تو این دنیا جایی برای زندگی دارم هنوز یکی هست که قلبم براش تلپ تلپ کنه خوب خدا رو شکر .

ولی بازم فکر اون رفیق ولم نمیکنه خیلی دلم گرفته خدا به هممون رحم کنه ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:58  توسط BehnaM | 
 

خستم

خیلی خسته بیشتر از همه کس و همه چیز از خودم خستم . از خودم خستم چون حال و حوصله کسی رو ندارم ولی مجبورم بگم بخندم شوخی کنم تا یه وقت کسی از دستم دلگیر نشه این روزا تنها دوستم سیگار شده خیلی قشنگ برام میسوزه برام مهم نیست که ضرر داره یا نه در بارش هم کتاب زیاد خوندم ولی خوب به جای اینکه این رفیق چند ساله رو بذارم کنار بیشتر ازش خوشم اومده... بیخیال .

نمیدونم چی بنویسم فقط اومدم تا یه ذره خالی بشم دلم میخواد برم یه جا انقدر داد بزنم که بیحال بشم بعد بیفتم و دیگه از جام پا نشم دیوار اتاقم دیگه جایی برای مشت زدن من نداره همش مثل کف خیابون جولوی خونمون بالا پایینه .( نه من زورم زیاد نیست دیوار نم کشیده) .

 نمیدونم میشه تو این وبلاگ داد زد یا نه؟ نه هر کاری میکنم در و دیوار وبلاگ نمیلرزه دوباره باید تو دلم داد بزنم ولی آخه این دل دیوونه ی من چه گناهی کرده؟ ولی دیگه جایی ندارم ....

دلم یه جوریه نمیدونم چه حسیه ولی .... نمیدونم فکر کنم گرفته  دلم مهم نیست منم مهم نیستم فقط اون مهمه .  خدایا دل من مهم نیست دل اون اگه گرفته کمکش کن تا بیشتر از این ....

 آخ خدایا نمیگم مشکلاتم رو حل کن فقط یه راهی جلو پام بذار که خیلی گیجم حد اقل بم پشتکار بده تا همین مسیر و برم و کم نیارم

دیگه نمیتونم بنوسیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:57  توسط BehnaM | 
 

نمیدونم چرا بعضی وقتها شرایتی برای آدم پیش میاد که آدم نه راه پس داره نه راه پیش آخه چرا باید اینجوری باشه؟

میگم خدا جون حالا که اینجوری امتحان میکنی به این سختی یه راهنمایی هم بکن تا منم بتونم راه حل رو پیدا کنم .

بعضی وقتها هم هست که یه کاری میخوای انجام بدی فکر میکنی که به همه چیز فکر کردی و تو محاسباتت هیچ ایرادی نداری در اینجور مواقع به یه نتیجه یا چند نتیجه مشخص میرسی که اگه این کارو انجام بدی اینجوری میشه ولی وقتی فکرتو عملی میکنی میبینی یه نتیجه کاملا متفاوت که اصلا بش فکر نکرده بودی بدست میاد واقعا تو اینجور موارد چه کار میکنید ؟ غافلگیری تا چه حد؟

ولی خوب همیشه تو اینجور موارد خدا رو شکر میکنم چون همیشه یه شرایت بدتری هم هست که امکان داشت ما تو اون شرایت باشیم.

برام خیلی دعا کنید تو این چند وقت بدترین شرایت تو کل زندگیم رو داشتم . نه اشتباه نکنید نه دپرسم نه کم آوردم فقط ناراحتم که الان کاری ازم بر نمیاد و زمان باید مشخص کنه که چی میشه.

موفق باشید التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:47  توسط BehnaM |